تبليغاتX
هزار و یک شهرزاد - داستايفسکي و رنج بودن
از آسمان داستایفسکی حرف زدم .. آسمان رنجدیدگان و تنهایی درون آدمهایی که در خلوتشان با سادگی و صمیمیت ناب خودشان زندگی می کنند در مقابل هجوم بی امان شهر آشوبان که در نهایت گذر خواهند کرد و باقی همان پرنس میشگان مي ماند .. قهرمان رمان ابله  که پی می برد برای زندگی در اعماق باز باید به کوهستانهای سویس بازگردد تا ریه هایش را از هوایی که حرص و طمع و فریب بازیگران آلوده ساخته اند پاک سازد . رنج درون راسکولنیکف برای رسیدن به کاتارسیس و تزکیه او را به ترس و لرز می کشاند ترسی که برخاسته از همان شیوه پاکسازی او دارد در از بین بردن پیرزن رباخور.. داستايفسکي به ساختن دنياي بهتري نمي انديشد قهرمان هايش را که اغلب انسان هاي ساده و بيگناهي هستند به کناره جويي از جهان دروغ دعوت مي کند . قهرمانها در رمان هاي داستايفسکي همگي ناظر هستند به جهان پيرامونشان .. جهان رمانهاي داستايفسکي  دروغي را که مي وزد نشان مي دهد .. و از اين جهان در رنج است رنجي حاصل از اين نوع بودن..

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت توسط |