دیرگاهی ست
چون گلی چون آتشی چون صدای پای خاموشی
در برف کهنه فراموشی..
جایی که از مرگ حرف می زنند ناخودآگاه آدم قرینه سازی می کند و آنسوی پل را می بیند که زندگی است .. هرچیزی در دل خود تضادش را می سازد و تضادها بیشترین دستمایه انسان برای جنگها.. آشتی ها.. شعرها.. امیدها .. حرکت و هزار نشانه زندگی بوده است . و دیو مرگ در نظر مردمان کهن دشمن شکست ناپذیری است و بزرگترین تضاد به شمار می رود ومقابل آن زندگی است با همه وسعت معنایی . " مرگ مرا خواهد یافت " مجموعه ای است برگزیده از اشعار شاعران جهان به انتخاب و ترجمه بهزاد رعیت .. جلد سرخ آن آیا تضاد رنگ قرمر و سیاه را در خود دارد و معنای زندگی را در پس واژه مرگ ؟ مترجم به این تضادها توجه دارد و در مقدمه این مجموعه ۷۳ صفحه ای به آن می پردازد . مترجمی که گویا رسالت ترجمه شعر مرگ را برای زندگی بر عهده گرفته بود .. ترجمه مرگ و نه جدال با آن .. که پذیرش این تضاد بی هیچ جدال..