تبليغاتX
هزار و یک شهرزاد
این روزها جالبه برام بدونم اونهایی که کتاب خوندن یا چند خطی نوشتن یا پرداختن  به هر کار دیگه هنری و فکری رو پیشه خودشون کردن و میگن از قشر" نخبه مندان ها " ی کشور هستن و در اون بالاها از عرش چرت زنان به تحلیل خودآگاه و ناخودآگاه بشریت می پردازن یا حماقت چرکتاب عوام را تسخر می زنن و هزار عامل نخ نما برای متفاوت بودن دارن و در سیلاب فرورفتن یا در تخدیر جنسیت یا لذت غم و شادی ,  با فرومایه ترین مردمان شریک هستن ؛ چهتفاوت ماهوی و کارکردی با باقی ملت دارند ؟ تازه چه افتخاریه برای ما که همین ها  کتابخوونهای ما هستن ..! مگه کتاب خوندن در این عالم ما جز دستمایه ای برای

افاضات لاقبای تنی چند،آيادستاورد دیگه ای هم داشته؟ اصلا در جامعه ای که همه چیزش میمیره و نه عشق نه دوستی نه حریم آدمی نه امید نه صفا خریدار داره ؛ چطور ممکنه هنری حقیقی یا جریانی اصیل زاده بشه ؟؟ آدمی که  سرخوردگی و دروغ زندگیشو می خواد با طغیان علیه اخلاق و عواطف انسانی جبران کنه و

نمی دونه سر پا موندن یه مجسمه به معنی  دوام اوردن نیست , کی و کجا خلوت صمیمانه ای برای زیستن داره؛  مجسمه شدن حتی مثه اون بازی های بچگی ما نیست : مجسمه شدن به معنی سنگ شدنه در مقابل بهار که سبز و شکوفا می کنه و زمستون که جسارت عریانی و صبوری رو می طلبه ..


 و ما همچنان دوره
می کنیم شب را و روز را
دروغ را


البته با تحریف شعر شاعر معاصر به سبب مقتضیات مبحث فوق

الذکر

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت توسط |