افاضات لاقبای تنی چند،آيادستاورد دیگه ای هم داشته؟ اصلا در جامعه ای که همه چیزش میمیره و نه عشق نه دوستی نه حریم آدمی نه امید نه صفا خریدار داره ؛ چطور ممکنه هنری حقیقی یا جریانی اصیل زاده بشه ؟؟ آدمی که سرخوردگی و دروغ زندگیشو می خواد با طغیان علیه اخلاق و عواطف انسانی جبران کنه و
نمی دونه سر پا موندن یه مجسمه به معنی دوام اوردن نیست , کی و کجا خلوت صمیمانه ای برای زیستن داره؛ مجسمه شدن حتی مثه اون بازی های بچگی ما نیست : مجسمه شدن به معنی سنگ شدنه در مقابل بهار که سبز و شکوفا می کنه و زمستون که جسارت عریانی و صبوری رو می طلبه ..
و ما همچنان دوره
می کنیم شب را و روز را
دروغ را
البته با تحریف شعر شاعر معاصر به سبب مقتضیات مبحث فوق
الذکر