+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت توسط
|
رمان "خیلی خوشبختم خانم صادقی "از علیرضا مجابی (انتشارات روشنگران سال ۱۳۸۵)رمان خوش خوانی است . کم حجمی آن آدم را ترغیب می کند به خواندنش و چند خط اول رمان کافی است تا دل دهی به روایت .
داستان درباره پسر نوجوانی است ومسئله نوجوانی و بلوغ ، چیزی که کمتر در ادبیات داستانی ما دیده شده .فصلی در شکل گیری آدمها که ریخت عجیب خودشان و جهان پیرامونشان را به سوال می کشانند و جسارت عنصر لاینفک این دوره است . موتیوی که دستمایه نویسنده قرار می گیرد برای طرح آنچه در پس ذهن خود با آن مواجه است . بلوغ از تابوهایی است که کمتر به لحاظ اجتماعی یا فردی در خانواده ها و اجتماع به آن پرداخته می شود که در واقع بسیار از آن پرهیز می شود و خانواده ها با نگاهی زیرزیرکانه و در سکوت سپری شدن آن را نظاره می کنند .جز جنبه های شرعی و دینی آن ، بیشترین مواجهه خانواده ها با بلوغ در امر ونهی های شدید و منع هایی است که تا قبل از آن چندان رواجی نداشته است . به همین سبب پرداختن مجابی به این موضوع خبر از جسارت او دارد در انتخاب موضوع و نوع پرداختن به آن .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت توسط
|
ادوارد گريک بزرگ متعلق به قرن نوزدهم است : عصر آهنگسازان بزرگ !
آهنگسار نروژي که نمي دانم در کجا و کدام تم از آثارش رگه هايي از موسيقي شمال اروپا سرزمين هايي که در آن زيسته و به آن تعلق داشته شنيده مي شود . گريک بايد دانسته شود تا به درک کارهايش رسيد نمي توان از دور و در ميان کارهاي ديگر به آثارش گوش کرد بايد نشست و با دقت او را شنيد . رگه هاي نازک معنا و زيبايي در هم بافته ، چنان که انگار جادو را به بند کشيده است . آهسته پيش مي آيد تو را با خود مي برد و . . ناگاه مي بيني دچار انقطاع زماني و مکاني شده اي.
اين روزها گريک متعجبم مي کند با اين نبوغ و سادگي آثارش . ساده که گويي آشناست و سهل و زود دست يافتني اما من بارها مثلا سوييت
پرگينت شنيده ام اما آن را درنمي يافتم مگر آن زمان که با قصد شنيدن چند قطعه از او نشستم و به کارهايش گوش دادم . قطعه
صبح براي طلوع است و
آداجيو در اين اثر ، خود شاهکار ديگري است . شايد مرگ آسه هم اثر فوق العاده اي باشد و چند کار ديگر جذابيت خود را دارا باشد . اما آنچه مقصود من است مجموعه اي که احساسات غريبي به شنونده مي بخشد محجوبيتي ديده مي شود که گويي مي خواهد خود را پنهان کند اما موفق نمي شود . نوعي انزوا جستن از ماجراها و به دنبال کشف خود از جهان برخاستن .. کشفي به رنگ و بوي خود و نه برگرفته از ديگران و پر افاده .. مدتهاست به اين فکر مي کنم که شايد ما مثل کولاژي تکه تکه به جايي و کسي و تاريخي بازگردیم و آنها همه در ترکيبی ما را ساخته باشند . مثلا گاه نمي دانم جمله اي از خودم بوده يا از جایی و کسی دیگر.. و اين ترديد کشنده است که من امروز از کجا تا کجاست و گاه این ويران کننده است .. چند دست به هم گره خورده است تا در زماني ديگر انسان ديگري را فراهم آورد و انسان امروز پس از آن همه انديشه و هنر آمده است ..و عجيب است که مدعي و خودخواه با يقيني به آنچه هستیم جهان را قضاوت کنیم . حقیقت تا کجا نزد کیست .. بهره ای که هرکس به معیار خود از جهان دریافت می کند با آنچه جوهره فرد است چه گونه فردیت شخص را می سازد و در هنر او را متمایز می کند .
آنچه گریک را متمایز می کند جوهره ای است رازگونه ..و برآمده از روح خروشانی است که انزوا را می خراشد
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت توسط
|