چه عجب جايي هم جايزه اي ديديم که گرفتار اين جو زدگي و رفاقتهاي فصلي جوايز مرکز نشينان نشده است. مجموعه داستانی علي قانع با نام "مورچه هايي که پدرم را خوردند"قشنگ است به معناي هنري آن و جذاب و خواندني است براي مخاطب .تنوع نگاه هم در داستانهايش ديده مي شود و معلوم است نويسنده همه داستانها را در يک هفته ننوشته و در يک جو ذهني خاص ! تيپهاي متفاوت شخصيتي در کار به چشم مي خورد و آنچه در کتاب غالبا به چشم مي آید نوعي حرکت است حرکت از نقطه اي به نقطه ديگر. تلخ و شيرين هم دارد. چيزي که من در مجموعه مورچه ها دوست دارم بازيگوشي نويسنده است در بکارگيري سوژه ها و استفاده از زبان . یعنی در اين مجموعه خواننده نمی داند با شق جدي و نوميد روايت ها مواجه است يا با تسخر زدن به عالمي که راوي نشان مي دهد . حتي در ترسيم موقعيت هاي تلخ نويسنده مخاطب را به اين هماني با شخصيت ها دعوت مي کند اما در آن فضا نگه نمي دارد . در گستردن فضاي داستاني قانع خوب عمل مي کند اما این به معنای برخورد جانبدارانه نیست. حتا در شرايط خاص به لحاظ عرف نويسنده از سوي ديگر ماجرا نیز حرف مي زند. در داستان: فقط مريضي مادر .. تصور مي شود نويسنده مي خواهد از نگاه اخلاق گرايانه روابط فرزندان را با مادر نشان دهد تا سرانجام نتيجه اخلاقي و کليشه اي نشان دهد اما چنين نمي شود .. به همين خاطر داستانها پلي فونيک هستند ما با دو منطق در دو سويه گفتگو مواجهيم و جانبداري نويسنده تنها در نمايش بيشتر احساسات گاه لو مي رود و نه در تصوير ويرانه از سويه ديگر .بهرحال از زماني که اين مجموعه داستانها را خواندم در نظر داشتم تا مطلبي در باره آن بنويسم اما انگار قرار گرفتن در داوري اصفهان مجالي مجالی شد برای آن .. و البته جای امیدواری شاید بتوان پنداشت از تنوع نگاهها و نه سیطره شدن آرا گروهی به جریان داستان نویسی کشورمان .
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت توسط
|