تبليغاتX
هزار و یک شهرزاد
در سايه ها از نظرم پنهان مي شود.. فرو مي رود و فروتر مي شود.. مثل يک بخار آبي در متن خاکستري ابهام دنبالش مي گردم با حسرتبارترين گونه اي که يک مادر کودکش را در گم شدن .. راه مي روم در ابعادي بيرون از خانه و سنگ و .. نگاهش مي کنم که چگونه در کف دستهايم به آسمان خواهد رفت بي هيچ ترفندي براي نگهداشتنش .. دور مي شود..دور مي شود مثل آن زن چادر به سر که لنگ لنگان زنبيل خالي اش را به دنبال مي کشد . نه نمي توانم برتابم اين دوري را.. اين واهمه غلطيدن در خاکستر بي نيازي را .. مي خواهمش مثل يک ديدار ديگر ..مثل   .. حجمي که تنها  مي تواند از من ساطع شود
نه گنگ مشو با من سخن بگو . اي  آخرين واژه يا آخرين هجا يک آوا بگو بگو بگو
دستم را از ساقه دستهايت بيرون مکش.. من به تو آويخته ام اي واژه.. اي واژه ..براي نوشتن. براي گفتن. براي تنفس .براي نشستن .براي ماندن. براي سرودن. براي نگريستن و شايد گريستن . واژه هاي فرار زود گذر! ابهام را براي آن ساخته ايد که نگريستن ديگري اعطا کنيد .بگذار همه چيز گنگ باشد و نامانوس در نگاه من و غريب به گوش هر کس. بگذار شيوه اي ديگر براي بودن هم تجربه شود. بگذار در قالب آنچه هست و پيش انديشيده شده با شک بنگرم. بگذار در کام تو جهانم شيرين باشد و جهان را به قواره دلخواسته خويش بدوزم.
آنچه همگان را خوش مي آيد در ماشين تحير زنگ زده اي که سلايق را متر مي کند حک شده است و جز آن چيزي بيرون نمي آيد .. بگذار بيرون از اين افق تنگ قدکوتاهان دريچه از جهان نمايان شود.. اين است که دنبالت مي گردم. دنبال تو که در سايه ها پنهان مي شوي 
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت توسط |

زمانی ادبیات ما عرصه ای بود برای ظهور شاعران و نویسندگان و این فضا تا پیش از این چندین سال اخیر وجود داشت و در واقع ادبیات به معنای شعر و داستان و فرم هایی بود که در ادبیات خلاقه جای می گیرد و اگر کسی در مقام نقد یا ترجمه دست به کاری می زد بنا به سابقه علمی و تجربی شخص برای جامعه ادبی روز تعریف شده بود اما یکی از بلاهای امروز ادبیات ما سلطه ای است که به اصطلاح منتقدان و داوران بر شاعران و نویسندگان دارند و گویی آنها باید داستان یا شعر بودن اثری را جواز دهند . زمانی آثار در طرق مختلف ارائه می شد یا با چاپ در نشریات یا جلسات ادبی اما امروزه بیش از آنکه اثری خوانده شود یا محل بروز داشته باشد ، جلسات و روزنامه ها محلی است برای

نمایشی از منتقدان . منتقدانی که اغلب به واسطه چاپ بعضا مقالاتی در چند سال اخیر امروزه مجال آن را یافته اند که از بالا به آثار نگاه کنند یا در داوری ها به آثاری جایزه بدهند که در نه بین مخاطبان عام جای دارند نه مخاطبان جدی ادبیات . جالب است که در همه جای جهان منتقدان ادبی با مطالعات چندین ساله در روانشناسی یا فلسفه یا زبانشناسی به مباحث نقد ادبی وارد می شوند  و در ایران چاپ سلسله نوشته های توضیحی به عنوان نقد یا خودنمایی با اصطلاحات و افاضه فضل باعث شهرت برای حاشیه نشینان ادبیات می شود , به طوریکه امر گاهی مشتبه می شود که داستانی هم بنویسند یا به ارائه راهکاری برای نوشتن بپردازند یا از همان جملات کلیشه ای برای معرفی ادبیات کشور استفاده کنند . اگر نقد یا جایزه های ادبی امروزه بخواهد معرف آثار موفق و نوگرای ادبیات ایران باشند به زودی با سلیقه های مشابه یا دسته بندیهایی مواجه خواهیم شد که بیشتر ناامید کننده است زیرا رفاقت بازی ها و نداشتن دیدگاه در طرح آثار گوناگون از نویسندگان مستقل ، بازتاب منفی خود را بجای خواهد گذاشت .از یوسف علیخانی شنیدم که می گفت  شخصی در مطبوعات  به او میل زده که در فلان روزنامه برایت نقد منفی نوشته ام . البته چه شخص صادقی ! اما این فضاها . نشانگر تنگ نظری است و نه داشتن نقدی و نظری درباره یک اثر
راستی در کجای جهان منتقدان این حق را دارند که تعیین کنند که اثری داستان هست یا خیر؟ یا اینکه نویسنده چگونه و درباره چه چیز باید بنویسد یوسف علیخانی درباره آنچه دوست دارد می نویسد و آنچه ذهن او را به خود مشغول ساخته و نه بیانیه این داوری ها یا چاپ این نقدها.هیچکدام برای نویسنده وقتی که می نویسد ، محلی از اعراب ندارد . این تنگ نظری ها چنان بود که وقتی رمان "اندکی سایه " به عنوان رمان سال شناخته شد جوایز به اصطلاح ادبی حتا از این اثر نامی نبرده بودند و این همان تنگ نظری است که برای بعضی نام و نانی آورده است .

نویسندگان و شاعران به خلق اثری می پردازند تا از بر آن ناشران و منتقدان و جایزه دهندگان مجالی یابند .

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت توسط |