آلبر کامو
مواجهیم تا چه گفتن تا آنجا که در قرن های مختلف زندگی پیرامون انسان از شباهتهایی برخوردار بود که سوژه ها را در نظر خالقان آثار ادبی از شاخص بودن به مستعمل شدن کاربرد اصطلاحات می کشاند و چاره ای جز آن
نبود تا از زاویه ای جدید به ماجرا نظر شود و استعاره و تشبیه شکستن نوع نگاه های کهن بود. اما به یقین در ادبیات خلاقه هرکس راه خویش می پیمود و خبر خویش ارمغان میآورد .
اما در ادبیات شفاهی سری دیگر
بود و سودایی دیگر . مردمان در ساخت و ساز جمعی خویش داستانها می ساختند و شعر می سرودند و ترانه می خواندند. آنها از تقیید و تقیید چگونه گفتن رها بودند و آنچه ذوق جمعی می پسندید باقی می ماند و باقی
در فرسایش زمان از دست می رفت . چراکه مردمان معیار آنچه دوست می داشتند بودند و بی اجازت اهالی ادب و معلمان در زمزمه های خود بخشی از ادبیات جامعه را می ساختند و با خود به آینده می بردند .این امر تفاوتی
است که ادبیات مکتوب و ادبیات شفاهی داراست .و البته در همه جا کم و بیش از این دست است . به همین خاطر در ادبیات شفاهی رنج و شادی صیقل یافته تر می نماید .
داستان ها و تمثیل ها حاکی از این هستند که چگونه روح یک قوم یا ملت شاد می شود.. رنج می برد.. نگران است
یا از بی پروایی زبان کوچه و بازار برای انتقال احساس خویش بهره می برد . ظرائفی که در ادبیات شفاهی در ترسیم زنان و مردان و روابط انسانها و زندگی پیرامونشان هست , گاه شاید در آثار مکتوب ادبی به شکل عظیم و همه جانبه آن نمود داشته باشد و یا بتوان روح جمعی را در پس نقاب یک اثر یافت اما آن صورت
بازسازی شده ذهن هنرمند است که با بیانی جادوانه آن را می سازد و شکل می دهد تو گویی این همان سخن در دل مانده مردمان آن دیار است .
(این هم بیاناتی اندر باب ادبیات شفاهی!!)