چهره برافروخته و جدي اش نشان مي داد آدم مهمي است ؛حتي مهمتر از همه آن کتابها که در تحليل هر چه در عالم , نوشته بود ..مشتي مقاله که در آن سرنوشت همه هنرمندان جهان را مشخص مي کرد . در واقع عوام با خواندن کتابهاي او احتمالا قادر به درک آثار هنري شده بودند و گرنه چه کسي مي خواست چيزي بفهمد.. سعادتي بود که او در اين قرن مي زيست و خود مبدا تاريخي شده بود براي همه هنرمندان هم عصرش .اين جمله اخير را جز خود او کسي اين را نمي دانست زيرا او متواضعانه چنين تفکري را رد مي کرد.البته جز معشوقش که گوشش را با اين حرفها پر کرده بود و از حساب بانکي خود براي چاپ و عرضه آثارش تلاش مي کرد کسي بويي نبرده بود از آنچه مي گذشت . گاه نيز جلسات تجليل از او با همين هدف بر پا مي شد که رفيقانش (همان هايي که ايشان سعي در معرفي و شهرت آنها داشت ) در جلسات از ميزان هوش و نبوغ ايشان آوازه ها نقل مي کردند . فخر و عظمت از وجنات و هوش سرشار ايشان در هنگام سخن پراکني از کشفيات اخيرشان حکايت از سطح بيسوادي جامعه هنري داشت زيرا ايشان در نهايت عرايضشان اغلب به اين نتيجه مي رسيدند که هنر روزگار ما دچار وخامت اوضاع است و در پايان جلسه بعضي از همان هنرمندان به جهت دستيابي به راه نجات سوالي مي کردند و ايشان خبر از کتاب جديدشان مي داد که در آن تمامي مشکلات جهان از جمله رکود هنري مملکت با آخرين متد درماني سريع حل وفصل شده البته به شرط رعايت آن اسلوب . و همه نگران جلسه را ترک مي کردند در انتظار آن راههاي فرجامين و ايشان که نگاهش دو دو ميزند تا دريابد آيا کسي شيفته آن نگاه مست جادويي اش . شده است , آه بلندي مي کشد به نشانه نگراني براي اوضاع جهان
ايشان از همان جايي که نشسته هنر را مي بيند و مي شناسد . اين جمله معروفي است که همگان به آن اذعان دارند حتي اگر کتابهايش را نخوانده باشند
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت توسط
|